از زبان آدرین

داشتم از اتاقم بیرون میومدم که دیدم مرینت مثل همیشه دیر اومده از نظرم دختر خیلی زیبایی یکی از کارمندام به نظرم اتاقشو عوض کنم وبگم بیاد تو اتاق من پشت میز الی که دارم بشینه 

(از زبان راوی ):وقتی مرینت میره داخل اتاقش به آلیا سلام میده آلیا از دوران دانشگاه بهترین دوست مرینت بود تا الان که باهم توی یک شرکت کار می‌کنند خلاصه وقتی مرینت وارد اتاقش میشه و پشت میزش میشینه تا اینکه صدای در اتاق میاد مرینت میگه بفرمایید درباز میشه و منشی آدرین وارد اتاق میشه و میگه 

مکالمه ی مرینت و آلیا و منشی 

منشی:سلام خانم دوپن چنگ و خانم سزار 

مرینت و آلیا:سلام

منشی: آقای آگرست به من گفتن بهتون بگم از امروز خانم دوپن چنگ در اتاق ایشون کار می کنند و آقای لحیف به جای ایشون میان پیش شما خانم سزار 

مرینت با تعجب از منشی پرسید : برای چی ؟

منشی: من هم نمیدونم فقط ایشون به من گفتن بهتون این رو اطلاع بدم 

آلیا: منظورتون از آقای نینو لحیفه ؟

منشی:بله 

(از زبان راوی ): آلیا و نینو از زمان دانشگاه با هم رابطه ای بیشتر از یک دوست

داشتن و الان آلیا خیلی خوشحال بود که نینو قرار پیش اون کار کنه و از طرفی متعجب که چرا مرینت پیش آقای آگرست کار کنه و دیگه پیشش نباشه و بعد منشی رفت و مرینت مشغول جمع کردن وسایل شد تا اون هارو به اتاق آقای آگرست ببره