EverlastingLove پارت 3

برو ادامه

 

مرینت وقتی می خواد وارد اتاق آدرین بشه اول در میزنه آدرین وقتی صدای در رو می شنوه میگه بیا تو و مرینت وارد اتاق آدرین میشه 

مکالمه‌ ی (MوA)

M:سلام آقای آگرست صبح بخیر  

A: سلام صبح شما هم صبح شماهم بخیر 

M:من باید کجا وسایلم رو بذارم 

A: روی اون میزه که خالیه 

پایان مکالمه ی (MوA)

                                              از زبان آدرین 

داشتم کار میکردم که یهو صدای درب اتاقم اومد فکر کنم مرینت باشه گفتن بیا تو که اون اومد خود مرینت بود (وای بچه شاخ درآورد 🤣🤣🤣)

اون واقعا خیلی زیبا و سکسی بود و و قتی اومد داخل ازم پرسید که کجا بشینه و من همون میز رو که گفته بودم رو نشون دادم ...

                                             از زبان مرینت

وسایلم رو روی همون میزی که آقای آگرست گفت گذاشتم واقعا نمیدونم چرا ایشون  گفتن  بیام اینجا خب دیگه بهتره بهش فکر نکنم و هواسم رو بدم به کارم 

چند ساعت بعد ...

 

داشتم چند تا طرح لباس طراحی میکردم که نگاه هایی رو حس کردم سر رو بالا آوردم  که دیدم آقای آگرست داره بهم نگاه وقتی من بهش نگاه کردم سریع نگاهش ازم برداشت  و به کارش ادامه داد من وقتی به اعماق چشماش نگاه میکنم حس عجیبی  بهم دست میده ضربان قلبم بالا میره چشماش مثل جنگل سر سبزی و موهاش به درخشندگی خورشیده

من کار طر حام تموم شد رفتم به آقای آگرست نشون بدم